|
عاشق نشین...
دروازه عشق خیره سر می خواهد..مجنون صفتان در به در می خواهد.. |
|
|
|
چند وقتی می شه از خودم چیزی ننوشتم.حس می کنم گم شدم توی روزمرگی ها...چند روز پیش یاد گذشته های نه چندان دور افتاده بودم.آلبوم عکسمو برداشتم و خاطره تک تکشونو توی ذهنم مرور کردم. از عکسای کودکستان بگیر تا اردوی پیش از امتحان همین امسال که با بچه ها رفتیم و چندتا عکس همکلاسیونی گرفتیم!! آدما اگه هر چند وقت یه بار این کارو کنن تازه یادشون می افته چقدر عوض شدن.اون ذات پاک بچگی ها.امیدواری ها.فارغ از دغدغه و مشکلات.حتی وقتایی که بچه ها به چیزی که می خوان نمی رسن هم چند دقیقه بعد دوباره می رن سراغ بازی و شادی.واقعا سر این رفتار چیه؟! چرا آدما عادت نمی کنن به این رفتار؟!چرا بزرگ شدن مشکلات سریع تر و بیشتر از بزرگ شدن آدماست؟! دلم می خواد مثل همون موقع ها بشم...از اون دخترای سرتق سر و زبون دار و البته مودب!دختری که کارشو می کرد و براش مهم نبود بقیه دربارش چی فکر می کنن.رضایت خودم از همه چیز مهمتر باشه و اینقدر علایق خودمو فدای طرز فکر دیگران نکنم.اگه همه سعی کنن اینطوری باشن همین می شه تمرینی واسشون تا به طرز فکر هم احترام بذارناون وقته که هیچ حرفی پشت سر کسی نیستسرزنش ها.کنایه ها.مسخرگی ها.تهمت ها کم می شه.انتقام هاو... یعنی گناه کم می شه...البته مسلما منظورم این نیست که آدما خودخواه بشن نه...همنوع دوستی و محبت آمیخته با سرشت ماست.من فقط می گم پاکی بچه ها به خاطر همین طرز فکر بازشونه پس اونارو از دست ندیم.دنیا می شه به پاکی بچه ها
نامه مدریس اسلامی دانشگاه ها به مراقع تقلید
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
سه شنبه 1388/04/02ساعت 1:8 توسط ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو طراح قالب |
ز عمر اگر طلبی بهره.عشق ورز ای دوست
که زندگانی بی عشق زندگانی نیست!!! ای ناله چه شد در دل او تاثیرت؟ کامشب نبود یک سر مو تاثیرت با غیر گذشت و سوخت جانم از رشک ای آه دل شکسته کو تاثیرت؟! |
|
|
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها:
|
|
RSS
|